تبليغاتX
تقدیم به همه قلبهای شکسته
سلام

سال نو رو به همه دوستان و عزیزانی که لطف کردن به ما سر زدن و سر میزنن پیشا پیش تبریک میگم ... بایید با چند شعاربه استقبال سال نو برویم...
اگر دگرگونی مثبتی در نگاه و دلت رخ داده سال نو مبارک!!! واِلا به تقویم ها نمیشه اعتماد کرد.
   خیلی حرف ها هست که بهتره تو دل آدم بمونه ،بین خودمون و خدا... پس فقط ... بیایید احساس تنهایی نکنیم... شاید عاشق شدن و عاشق بودن واسه اینه که به خدا نزدیک تر باشیم. هر جای دنیا ، بیقرارِ بیقرار اما آرووم مثل ستاره ها...مثل ستاره ها...
رو به آسمون همیشه ترانه هستی بخونیم...
 وقتایی که دلمون میگیره می خوایم زیر لب، یه چیزی، زمزمه کنیم یه لحظه بشینم به خودمون فکر کنیم، به خودمون که روحمون گره خورده با یک همراه همیشگی ... کافیه آهسته اسمش رو صدا بزنیم.
 
مبادا ازش غافل بشیم و حس غربت و تنهایی به وجودمون چنگ بندازه . مبادا فراموشش کنیم و فکر کنیم فراموشمون کرده ، نه ، اون همیشه به یادمونه اگه ما به یادش باشیم.
 
اون همیشه نفس به نفس مون با تموم لحظاتمون رو با تموم کوتاهی ها باز هم می خواد و رفیق ما و اون دل گرفته ماست . پس بهش اعتماد کنیم و امیدوار باشیم...
 
می خوای نشونی یه وادی آشنا رو بهتون بدم؟ بر سر سجاده نیاز بشین و دستهای نیلوفری سرشار از نیاز خودت رو، به آسمون گره بزن و عاشقانه ترانه خونه هستی باش و سرود آفرینش رو سر بده .
تا روحت تا ملکوت پرواز کنه و حس کنی بهترین لحظه پرستش، همینه ،و همون جا عاشفانه با یکتا معبودت ، عهدی نو ببندی و تا ابد سر قولت بمونی و هیچ و قت نامردی نکنی...
 
 
سال خوبی رو واسه همه شما ستاره های عاشق آرزو میکنم . بگذارید امسال شعار همه ما اینها باشه .
 
اینم چندتا کارت جدید.......
 
 
+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در شنبه 1385/12/26 و ساعت 1:24 قبل از ظهر |

تاریخچه نوروز باستانی


پيدايش آن و برخي از رويدادهايي که در طول تاريخ در اين روز و يا به اين مناسبت روي داده است

نوروز و آيينهاي باشكوه آن، مسيري سه هزار ساله و پرپيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. نوروز كهنسالترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان (آرينهاي جنوبي) است. آيينهاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساكنان ايران زمين به شمار ميرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار ميكنند و بزرگ ميدارند و به همين جهت است كه انديشمندان نوروز را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآييهاي فراوان آن را درك كرده اند.

نوروز روز ملي و جشن همه كساني است كه در فلات ايران ( ايران زمين ) خود يا نياكانشان به دنيا آمده اند و تاريخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجيكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمينهايي كه در طول قرون و اعصار، امپراتوري ايران را تشكيل داده بودند.

دو قرن است كه امپراتوري ايران براثر توطئه هاي استعمارگران اروپايي از ميان رفته است، اما فرهنگ مشترك و مدنيت غني قوم ايراني باقي مانده و نوروز همچنان روز ملي همه مردمي است كه از كوههاي پامير و بدخشان تا انتهاي كوههاي كردستان سوريه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خليج فارس سكونت دارند.

نوروز، هدفهاي آن و وقايعي كه در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است در خور توجه فراوان است.

در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني؛ نوروز به جمشيد، شاه افسانه اي و درپاره اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.

برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در سه شنبه 1385/12/22 و ساعت 0:53 قبل از ظهر |

خراسان :
 روايت مشهوري كه در باب چهرشنبه سوري وجود دارد و اكثر خراسانيها به آن معتقدند اين است كه مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و بخونخواهي شهداي كربلا قيام كرد براي اينكه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد دستور داد كه شيعيان بر بالاي بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف بود با شب چهارشنبه آخر سال و از اين به بعد بين ايرانيان مراسم آتش افروزي را در شب چهارشنبه ي آخر سال اجرا مي كنند .

خراسانيها در شب چهارشنبه سوري نزديك غروب آفتاب هفت يا سه بوته آتش در وسط كوچه و يا در صحن حياط گذاشته و براي دفع پليديها از روي آن مي پرند و مي خوانند :

زردي ما از تو سرخي تو از ما

 

زنهايي كه بچه كوچك وشيرخوار دارند آنها را بغل كرده و از روي آتش رد ميكنند.

پس از آن مي گذارند آتش تا آخر بسوزد زيرا خاموش كردن آتش و فوت كردن به آنرا بد مي دانند .بعد از خاكستر شدن يكي از اعضا خانواده خاكسترش را مي برد سر چهار راه مي ريزد تا باد ببرد .

پس از مراسم آتش افروزي براي دفع قضا و بلا مقداري زغال ( كه علامت سياه بختي است ) و اندكي نمك (شور چشمي) و يك سكه ( كوچكترين سكه رايج كشور-نشانه تنگدستي) را در كوزه ي سفاليني انداخته و هر يك از افراد خانواده يكبار دور سر مي گرداند و نفر آخر آنرا بالاي بام برده و آنرا به ميان كوچه پرتاب مي كند.

خراسانيها در شب چهارشنبه آخر سال كوزه هاي كهنه كه در خانه دارند را مي شكنند و كوزه ي نو مي خرند و براي تكميل عيش خود در صورت داشتن استطاعت چهار رنگ پلو درست مي كنند .((رشته پلو ? ماش پلو ? زرشك پلو ? عدس پلو ))

 مردم سروستان :

در در غروب آخرين چهارشنبه سال مراسمي بسيار ساده بر پا مي شود به اين ترتيب كه توي كوچه ها و ميدانها خرمن و خار و گون آماده را با كبريت مي افروزند وهمه با سرور و شادي از كوچك و بزرگ از روي آن مي پرند و با هر پرشي اين شعر را مي خوانند:

هاجنگ شير ، هاجنگ شير ، بالا بي شين ، پاين بي شين ، خودشير اومد رسيد.

بعضي هم مي گويند:سرخي تو از من ، زردي من از تو .

 

بچه ها قطعه هاي درشت زغال را با نفت آغشته سپس آتش مي زنند و چون گوي بسوي هم مي رانند ، گلوله ي آتشين ، نفير كشان سينه ي هوا را مي شكافد و به طرف دشمن حركت مي كنند ، دشمن خودش را كنار مي كند . همينكه زغال به زمين افتاد يا خاموش مي شود يا از هم مي پاشد .

مردم سيرجان :

 نزديك غروب شخصي از اعضا خانواده سبوئي را آب كرده و درون آن مقداري دانه جو و برگ سبز و يك عدد سكه مي انداخت و در حاليكه آنرا زير بغل گرفته سه مرتبه دور حياط منزل مي گشت و مي گفت ((غم بر و شادي بيا حنت برو روزي بيا)) بعد آنرا خارج از خانه يا از بالاي پشت بام به پايين پرت مي كرده . سكه را عابرين غريبه از روي زمين بر مي داشتند و جنبه صدقه داشته است .

اگر سكه را زن بر مي داشت به فال نيك مي گرفتند و مي گفتند ((زمونه به كام ماست)) و اگر مرد بر مي داشت برعكس تعبير مي كردند.

بعد از شكست كوزه در بيرون منزل بين چهار كوچه آتشي مي افروختند و كنار آن ظرف آبي مي گذاشتند و از روي آب و آتش مي پريدند. بعد با همان آب آتش را خاموش مي كردند تا بدينگونه خشم و ناراحتي را نابود كنند . پختن آش رشته در چهارشنبه سوري رسم بود و آنرا بين 5 تا 7 خانواده پخش مي كردند .

در پايان از همه شما ايرانيان عشق وطن ميخواهم که هر مطلبي که مانند اين مقاله ميتواند در  بالا بردن ميزان اگاهي جوانانمان از فرهنگ اصيل ايران موثر باشد به دوستان و گروهها ارسال کنيد. هر چند انتظار ميرفت که رسانه هاي عمومي  در اين زمينه فعالتر عمل ميکردند.

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در دوشنبه 1385/12/21 و ساعت 12:26 بعد از ظهر |

واژه سوري فارسي, در پهلوي به گونه سوريک صفت است و چون سور به معني سرخ و  ايک پسوند صفت مي باشد . و با هم معني سرخ و سرخ رنگ مي دهند چنانکه گل سوري به معني گل سرخ است و اين جشن را جشن سوري گفته اند از آن جهت که عنصر اصلي آن افروختن آتش سرخ بوده است .

هنگام دقيق جشن سوري در پايان سال چه وقت بوده است ؟ آنکه مسلم است شب چهار شنبه نبوده .چون در تقويم و روز شماري ايرانيان , شنبه و چهارشنبه و جمعه وجود نداشته در روز شمار زرتشتي  هر سال به 12 ماه تقسيم مي شده و هر ماه درست  بي کم و کاست 30 روز داشته که هر روز با ذکر نام خود شناخته مي شده . آنگاه جهت حساب کبيسه , پنج روز به انتهاي سال مي افزودند و هر روز به نام يکي از گاثاها (سروده هاي حضرت زرتشت ) شناخته مي شد . و اين پنج روز را پنجه ,خمسه , پنجه دزديده و ... مي گفتند .

پس در يکي از چند شب آخرسال , ايرانيان جشن سوري را که عادت و سنتي قديم بود با آتش افروزي همگاني برپا مي کردنند .اما چون اساس تقسيم در روز شماري بر آن پايه نبود که ماه را به چهار هفته با نام هاي کنوني روزها بخش کنند پس لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقيقاً چنين جشني برپا نمي شده . روز شمار کنوني بر اثر ورود اعراب به ايران باب شد و بي گمان سالي که اين جشن به شکلي گسترده برپا بوده مصادف با شب چهارشنبه شده

روز شمار تازيان چهارشنبه نحس و نا مبارک و بديمن محسوب بوده از آن تاريخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال رابا جشن سوري به شادماني پرداخته و بدين وسيله مي کوشيدند نحوست چنين شب و روزي را منتفي کنند منوچهر دامغاني ميگويد :

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور        بساتکين مي خور تا به عافيت بگذرد

البته اين که چرا شب چهار شنبه براي چنين جشني که برگرفته از سنت ها و آداب و رسوم ايران کهن است انتخاب شده است دلايلي دارد . يکي از دليل وابسته به يک شخصيت تاريخي شيعي است که آن هم جنبه ايراني دارد چون مختار سردار معروف عرب , کسي است که به خون خواهي امام حسين (ع) و يارانش که در کربلا با مظلوميت و شقاوت شهيد شدند قيام کرد و انتقام خون آنان را بازستاند  به موجب اين خبر مختار پس از حادثه کربلا هنگامي که از زندان آزاد شد و به خونخواهي شهداي کربلا قيام کرد و براي انکه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد دستور داد که شيعيان به بالاي بام خانه هاي خود آتش بيفروزند تا موافق و مخالف از هم تميز داده شوند و اين شب مصادف بود با شب چهارشنبه آخر سال و از آن به بعد مرسوم شد که ايرانيان مراسم آتش افروزي را در شب چهارشنبه آخر سال اجرا کنند .

اما چنان چه گذشت در سال350 هجري هنوز شکل و هنگام اصلي جشن حفظ شده و موسوم به جشن سوري بوده . اما به طور تحقيق ميتوان گفت تاريخ برگزاري  جشن سوري در ايران باستان از سه مرحله بيرون نيست : اول در شب بيست و ششم از ماه اسفند , يعني در نخستين شب از پنجه کوچک يا نخستين شب از ده شب و روز فرودگان . دوم اولين شب پنجه بزرگ يا پنجه وه  که پنج روز کبيسه است و نخستين شب و روز جشن همسپتمدم  و آخرين گاهنبار محسوب مي شود دانست . سوم در آخرين شب سال قرار داد که جشن اصلي همسپتمدم که آخرين گاهنبار و جشن آفرينش انسان است .

از علت هاي آتش افروزي مي توان به چند نکته اشاره کرد:

 نخست آنکه علت جشن و آتش افروزي براي جشن فرودگان است .فروهر ها  به مدت ده شبانه روز از جايگاه اصلي شان در آسمان به شهر و ديار و خانِمان  خود فرود آمده و ميان بازماندگان زندگي ميکنند . روز بيست و پنجم اسفند که در شب آن يعني شب بيست و ششم فروهر ها يا روان در گذشتگان فرود مي آيند و مردم تا پيش از اين موعد با دقت به رفت و روب و تميز کردن خانه و زندگي مي پردازند . گرمابه رفته و شست و شو مي کنند . پوشاک نو و تميز به تن کرده و در اتاق ها به ويژه اتاق در گذشتگان خانه نقل , نبات , شيريني , ميوه , گل ,سبزي و کتاب مقدس و شمع روشن کرده و در سفره چوب هاي خوشبو مي نهند .کدورت ها را برطرف کرده و به صلح و آشتي بدل ميکنند . به آن اميد که چون روانان فرود آمدند شاد باشند و راضي از بازماندگان و به دعا و برکت دادنشان بپردازند .

دوم يکي از واجبات و سنت هاي معمول , آتش افروختن بر سر بام ها و در کوي و برزن بوده است . جشن ده روزه فرودگان مطابق با هر جشن ديگر با افروختن آتش و نيايش هاي ويژه معمول بوده است . اما علت اصلي افروختن آتش که نشانه شادماني و ستايش اهورا مزدا و آغاز جشن بوده است و ديگر آنکه آتش راهنمايي باشد براي ارواح تا در روشنايي و فروغ آن به خانه هاي خود در آيند . البته در پشت بام در کنار آتش خوراک هاي ويژه اي نيز مي نهادند .

ايام جشن فرودگان پنج روز کبيسه سال بوده است . خود اين پنج روز ميان ايرانيان باستان آغاز جشني بسيار بزرک به شمار مي رفته که هر روز نامي داشته  برابر با پنج بخش از سورده هاي زرتشت يا گاثاها .

اين پنج روز از چند لحاظ بسيار مقدس و ايام شادماني به شمار رفته اند . اول آنکه کبيسه يا بهريزک و پنج روز افزون از سال محسوب مي شد يا روز هاي گاتا که مقدس بودند . دوم ايام فرودگان يا نزول فروهر ها به شمار ميرفته اند (جشن فرودينگان) . سوم پنج روز جشن گاهنبار همسپتمدم بودند که به موجب سنت , خلقت انسان در اين روزها به مرحله عمل رسيده بود .اما چون در دوران اسلامي ايران چنانکه گذشت هفته و هفت روز هفته و شنبه و... چهارشنبه وجود داشت جشن مذبور را به چهارشنبه آخر سال در آوردند که در گاه شماري اعراب روزي نحس و بد شگون بود اين جشن را در اين شب برگزار کردند تا با شادماني و دعا به درگاه خداوند از شومي و نحسي اين روز بکاهند.

از ديگر روسومات جشن سوري ميتوان به اهداي نذور و فديه به ارواح و فروهر ها ياد کرد که بيشتر به صورت لرک (آجيل مشکل گشا يا آجيل هفت مغز ) و مراسم فال کوزه , کجاوه بازي , بخت گشائي دختران, آش نذري , کوزه شکني و ? بوده نام برد که هرکدام در جاي خود بحث و فلسفه مفصلي دارد و ديگر آنکه مراسم جشن سوري در شهر هاي مختلف ايران زمين به گونه هاي متفاوت برگزار مي شده و مي شود ولي آتش در تمامي اين جشن ها رکن اصلي مراسم مي باشد.

در ذيل گوشه اي از مراسمات چند شهر ذكر ميگردد  . پيروز باشيد و پاينده

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در دوشنبه 1385/12/21 و ساعت 12:23 بعد از ظهر |
به رشتیه گفتن خانومتو دیدیم توو ماکسیمای یه مرد غریبه که صدو شصت - هفتاد تا میرفتن ...رشتیه: این که چیزی نیست که ماکسیما بیشتر از اینا هم میره!!
**********
از رشتیه میپرسن چرا 2 تا زن گرفتی..؟؟!!میگه: یوهو دیدی مهمون اومد.....
**********
قزوينيه كنار زمين فوتبال خوابيده بوده، بهش ميگن: پاشو برو تو زمين، بازي شروع شده. ميگه: من برانكاردم
**********
قزوينيا به فرهنگستان لغت فارسي اعتراض ميكنن كه چرا شما به "ن" ميگين نون ولي به "ك" ميگين كاف!!

**********
ترکه میره بالای درخت چنار بهش میگن اون بالا رفتی چکار؟میگه دارم توت میخورم میگن کره خر اون درخت چناره نه توت!میگه کره خر خودتی!توتها تو جیبمه

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در شنبه 1385/12/12 و ساعت 5:17 بعد از ظهر |
مهریه را کی داده، کی آن راگرفته---- این گفته را مادر به بابای پسر گفت
اما نمی داند عروسش سال دیگر----ازبابت مهریه خواهد خانه را رُفت


روزی که مست از این چنین پیوند بودند---- این کار دختررا کسی باور نمی کرد
ورنه پسر جای کُت و شلوارداماد----پالان سنگین را چنین در برنمی کرد

وقتی هزارو سیصد و پنجاه سکه---- شد ثبت دفتر بابت مهریۀ او
هرگز نمی دانست داماد نگون بخت----گردد اسیر قوّۀ قهریۀ او

برق و جلای سکّه عقلش را ربوده---- شد حربه ای جانانه در دستان دختر
گوید بده آن را که تا دندت شود نرم----زیرا که مهریه بُوَد از آن ِدختر

داماد از عشق و وفا گوید ولی او----گوید وفا و مهربانی کیلویی چند
پول است حرف اول و آخر عزیزم---- حالا بگو کی می دهی آن یار دلبند

داماد نالید و به مادر این چنین گفت:---- مهریه شد طوقی گران بر گردن من
آهی ندارم من کنم با ناله سودا----مادر بیا زندان برای دیدن من

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در شنبه 1385/12/12 و ساعت 5:14 بعد از ظهر |

يك دختر در حمام
ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ لباساشو رو درمياره٬ رنگ روشن ها رو تو يك سبد و تيره ها رو تو يكي ديگه ميگذاره
۳ـ در كمد رو باز ميكنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت٬مو٬ بدن٬ كف پا و ... رو بيرون مياره و مي چينه رو لبه وان
۴ـ موهاش رو با شامپوي نارگيلي تقويت كننده٬ پرپشت كننده٬ براق كننده و...ميشوره و هفده دقيقه ماساژ ميده
۵ـ يكبار ديگه با همون شامپو موهاشو ميشوره
۶ـ نرم كننده معطر پرتقالي رو به موهاش ميماله تا ۶۰ ميشماره
۷ـ سي و پنج دقيقه زير دوش مي مونه.خوب آخه بايد خيالش راحت بشه كه تمام مواد شيميايي از موهاش پاك شده. وگرنه بعد از حموم موها وز ميكنه
۹ـ موهاش رو حسابي مي چلونه٬ حوله رو مثل عمامه مي پيچه دور سرش. تو آيينه خودشو ورانداز ميكنه. از اينكه در اثر كشش حوله چشم و ابروش كشيده شده٬ احساس خوشگلي مي كنه و يه ماچ گنده واسه عكس خودش تو آيينه ميفرسته
۱۰ـ خوشحاليش زياد دوام نمياره. چون يه جوش سرسياه بي اجازه نوك دماغش سبز شده
۱۲ـ حوله ش رو مي پوشه و ميره به اتاقش .
۱۳ـ چهل بار لباس مي پوشه و در مياره تا انتخاب كنه
۱۴ـ ۴۸ دقيقه پشت ميز توالت مي شينه و آرايش ميكنه
ساعت ۸ شب
و اما يك پسر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر
۱ـ همون طور كه رو تخت نشسته ٬ لباساشو ميكنه. هر كدوم رو پرت ميكنه يه گوشه اتاق
۲ـ نيم وجب حوله رو ميگيره و ميره به سمت حموم
۳ـ مي ايسته جلوي آيينه. شكمش رو ميده تو. بازو ميگيره. فيگور چپ٬ فيگور راست٬ نيم ساعت قربون صدقه خودش ميره٬ (اين قدوبالا رو ببين چه كرده .لاي لاي لالاي لاي)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تاييد ميكنه
۴ـ زير بغلش رو بو ميكنه و رنگ چهره ش بر ميگرده. سبز٬ آبي٬ بنفش
۵ـ در كمد شامپو ها رو باز نميكنه چون اصلا توش چيزي نداره
۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم ميشوره
۸ـ نرم كننده مو؟؟؟ برو بابا
۹ـ زير دوش ميگوزه و به خاطر اكو شدن صداش تو حموم ٬كر كر ميخنده
۱۲ـ از زير دوش مياد بيرون و يكهو مي بينه يادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و كف خونه خيس شده.( بيخيال...مامان خشك ميكنه
۱۳ـ حوله فسقليش رو مي پيچه دور باسنش و همون طور خيس خيس ميره تو اتاق
۱۴ـ حوله خيس رو پرت ميكنه رو تخت و ۲ دقيقه اي لباس مي پوشه
ساعت ۴:۱۵ بعد از ظهر

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در شنبه 1385/12/12 و ساعت 5:5 بعد از ظهر |
با دیدن او لبخند بزنید و مانند همیشه اخمو نباشید-
شوهر:خدا رحم کنه
-هر از گاهی همراه او پیاده روی کنید
شوهر: بعد از سه دقیه پیاده روی:اخ ...پاهام گرفت ....باید برگردم خونه استراحت کنم.
-به اشتباهات اعتراف کن ومغرور نباش
شوهر:وکاشکی بدونی تو به هیچ دردی نمیخوری
-کاری کن که بدونه برات مهم هست و موقع کار بهش تلفن بزن
شوهر:تو حتی موقع کار هم ولم نمی کنی
-براش شعرها ومتنهای عاشقانه بنویسی
شوهر:از حالا گفته باشم ....پول مول خبری نیست
-برایش نامه های عاشقانه بفرستید
شوهر:از کی تا حالا نامهای عاشقانه می نویسی؟
-برایش لطیفه های بامزه تعریف کنید
شوهر: (بعد از لحظاتی سکوت)بقیه لطیفه چی شد؟
-نصیحت:هر از گاهی برایش دسته گل بفرستید
شوهر:این خرجها برای چیه؟وبعد دسته گل رو برای رئیسش یا یکی از دوستانش میفرسته...شایدم برای زن دومش
-برایش غذائی را که دوست داره درست کنید
شوهر:هیچ غذائی مثل غذای مادرم نمیشه
-همراه هم برای اینده برنامه ریزی کنید
شوهر:لازم نیست تو در باره اینده فکر کنی بفکر آشپزیت باش
-به او بگوئید که در تمام لحظات به او فکر میکنید
شوهر:من با کارآگاه ازدواج کردم وخودم نمیدونم!
-بدون هیچ مناسبتی هدیه ای به او بدهید
شوهر:به چه مناسبت؟.....حتما میخوای بری خونه مادرت ها؟
+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در شنبه 1385/12/12 و ساعت 5:0 بعد از ظهر |

I  love You

ای کاش می توانستم نشان دهم،         I wish l could make you.
 
که تا کجا دوستت دارم.                 Understand how l love you
 
همیشه در جستجو هستم،                  l am always seeking but
 
اما نمیتوانم راهی بیابم...                      cannot find a way….
 
به آن آنی در تو عاشقم،                l love in you a something
 
که تنها خود کاشف آنم                 that only have descovered
 
آنی فراتر از تویی که دنیا می شنا سد،                   the you_ which is beyond the
 
و تحسین می کند.                    you of the world that is
 
آنی که تنها وتنها از آن من است.              admired and known by others
 
آنی که هرگز رنگ نمی بازد،               a you which is eapecially mine
 
وآنی که هرگز نمی توانم عشق از او بر گیرم.                 Which cannot evto love
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در جمعه 1385/12/04 و ساعت 10:41 قبل از ظهر |
در اینجا میخوام یه شعر خوب که از دوست خویم مریم خانوم هستش رو براتون بزارم من که خوشم اومد ازش امیدوارم شما هم خوشتون بیاد....

هر صبح که می بینمت آری به جرم عشق
در دادگاه دلهره
محکوم می شوم
محکوم به اعدام در صبح روز بعد
اما
هر ظهر که خسته ام از کارو بار صبح
از پشت پنجره می بینمت سپس
سرباز جذبه های ماهر چشمان نافذت
سوی سلول انفرادی چشم تو می برند
من را
که محو نگاه تو گشته ام.........
تا عصر می رسد از خواب می پرم
فکر فرار از محبس چشم تو ام ولی
حکمم به دادگاه تجدید نظر داده می شود...........!!
ای داد
این حکم آخر است_: تبعید
اینگونه است
که شبها به وقت خواب
من به جزیره خیال تو تبعید می شوم......................
.................
در مصاف عشق چون شمعم که آبم می کنند
همنشین شعر دلگیر و شرابم می کنند
شعرهایم تا به اوجم می برند اما دریغ
چشم های مست تو فورا خراب می کنند
باز می آیم ولی با دیگران می بینمت
دیگران هم چون تو در درگیر عذابم می کنند
فکر رفتن می کنم اما همین نا مردمان
با نوای ماندن بیهوده خوابم می کنند.......
............... 
+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در جمعه 1385/12/04 و ساعت 10:34 قبل از ظهر |
رسيدن به اوج كار راحتي نيست ، اما در اوج ماندن كار بسيار سختي است.

زماني عاشق مي شوي كه در قلبت جايي براي عشق وجود داشته باشد.
آينده ار آن توست ، اگر از امروز حداكثر استفاده را ببري تنها زماني پير شده اي كه احساس پيري كني.
توانمندي و قابليت هاي تو به اندازه اي است كه آنها را ببيني.
ياس و نااميدي تنها به دنبال آدم هخاي ضعيف مي گردند.
تاريكي و سكوت شب زيباست به شرط آن كه در تاريكي ، روشن فكر كني.
+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در جمعه 1385/12/04 و ساعت 10:29 قبل از ظهر |
.
- Clock And Date Click here to make Webloger your default homepage!