تبليغاتX
تقدیم به همه قلبهای شکسته
+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در شنبه 1387/01/03 و ساعت 8:30 قبل از ظهر |

تاریخچه نوروز باستانی


پيدايش آن و برخي از رويدادهايي که در طول تاريخ در اين روز و يا به اين مناسبت روي داده است

نوروز و آيينهاي باشكوه آن، مسيري سه هزار ساله و پرپيچ و خم را پيموده تا به ما رسيده است. نوروز كهنسالترين آيين ملي در جهان است كه جاودانه مانده و يکي از عوامل تداوم فرهنگ ايرانيان (آرينهاي جنوبي) است. آيينهاي برگزاري اين جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پيش تفاوت چشمگير نكرده و به همين دليل عامل وحدت فرهنگي ساكنان ايران زمين به شمار ميرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، يكسان برگزار ميكنند و بزرگ ميدارند و به همين جهت است كه انديشمندان نوروز را مظهر پايدار هويت و ناسيوناليسم ايراني خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش ترديد ندارند؛ زيرا كه در طول تاريخ نيروي عظيم و كارآييهاي فراوان آن را درك كرده اند.

نوروز روز ملي و جشن همه كساني است كه در فلات ايران ( ايران زمين ) خود يا نياكانشان به دنيا آمده اند و تاريخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجيكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمينهايي كه در طول قرون و اعصار، امپراتوري ايران را تشكيل داده بودند.

دو قرن است كه امپراتوري ايران براثر توطئه هاي استعمارگران اروپايي از ميان رفته است، اما فرهنگ مشترك و مدنيت غني قوم ايراني باقي مانده و نوروز همچنان روز ملي همه مردمي است كه از كوههاي پامير و بدخشان تا انتهاي كوههاي كردستان سوريه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خليج فارس سكونت دارند.

نوروز، هدفهاي آن و وقايعي كه در طول قرون و اعصار در اين روز روي داده است در خور توجه فراوان است.

در بسياري از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاريخ طبري، شاهنامه فردوسي و آثار بيروني؛ نوروز به جمشيد، شاه افسانه اي و درپاره اي ديگر به کيومرث نسبت داده شده و آن را به دليل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشيد و اعتدال طبيعت، بهترين روز در سال دانسته اند.

برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب مراجعه کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در سه شنبه 1385/12/22 و ساعت 0:53 قبل از ظهر |

خراسان :
 روايت مشهوري كه در باب چهرشنبه سوري وجود دارد و اكثر خراسانيها به آن معتقدند اين است كه مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و بخونخواهي شهداي كربلا قيام كرد براي اينكه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد دستور داد كه شيعيان بر بالاي بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف بود با شب چهارشنبه آخر سال و از اين به بعد بين ايرانيان مراسم آتش افروزي را در شب چهارشنبه ي آخر سال اجرا مي كنند .

خراسانيها در شب چهارشنبه سوري نزديك غروب آفتاب هفت يا سه بوته آتش در وسط كوچه و يا در صحن حياط گذاشته و براي دفع پليديها از روي آن مي پرند و مي خوانند :

زردي ما از تو سرخي تو از ما

 

زنهايي كه بچه كوچك وشيرخوار دارند آنها را بغل كرده و از روي آتش رد ميكنند.

پس از آن مي گذارند آتش تا آخر بسوزد زيرا خاموش كردن آتش و فوت كردن به آنرا بد مي دانند .بعد از خاكستر شدن يكي از اعضا خانواده خاكسترش را مي برد سر چهار راه مي ريزد تا باد ببرد .

پس از مراسم آتش افروزي براي دفع قضا و بلا مقداري زغال ( كه علامت سياه بختي است ) و اندكي نمك (شور چشمي) و يك سكه ( كوچكترين سكه رايج كشور-نشانه تنگدستي) را در كوزه ي سفاليني انداخته و هر يك از افراد خانواده يكبار دور سر مي گرداند و نفر آخر آنرا بالاي بام برده و آنرا به ميان كوچه پرتاب مي كند.

خراسانيها در شب چهارشنبه آخر سال كوزه هاي كهنه كه در خانه دارند را مي شكنند و كوزه ي نو مي خرند و براي تكميل عيش خود در صورت داشتن استطاعت چهار رنگ پلو درست مي كنند .((رشته پلو ? ماش پلو ? زرشك پلو ? عدس پلو ))

 مردم سروستان :

در در غروب آخرين چهارشنبه سال مراسمي بسيار ساده بر پا مي شود به اين ترتيب كه توي كوچه ها و ميدانها خرمن و خار و گون آماده را با كبريت مي افروزند وهمه با سرور و شادي از كوچك و بزرگ از روي آن مي پرند و با هر پرشي اين شعر را مي خوانند:

هاجنگ شير ، هاجنگ شير ، بالا بي شين ، پاين بي شين ، خودشير اومد رسيد.

بعضي هم مي گويند:سرخي تو از من ، زردي من از تو .

 

بچه ها قطعه هاي درشت زغال را با نفت آغشته سپس آتش مي زنند و چون گوي بسوي هم مي رانند ، گلوله ي آتشين ، نفير كشان سينه ي هوا را مي شكافد و به طرف دشمن حركت مي كنند ، دشمن خودش را كنار مي كند . همينكه زغال به زمين افتاد يا خاموش مي شود يا از هم مي پاشد .

مردم سيرجان :

 نزديك غروب شخصي از اعضا خانواده سبوئي را آب كرده و درون آن مقداري دانه جو و برگ سبز و يك عدد سكه مي انداخت و در حاليكه آنرا زير بغل گرفته سه مرتبه دور حياط منزل مي گشت و مي گفت ((غم بر و شادي بيا حنت برو روزي بيا)) بعد آنرا خارج از خانه يا از بالاي پشت بام به پايين پرت مي كرده . سكه را عابرين غريبه از روي زمين بر مي داشتند و جنبه صدقه داشته است .

اگر سكه را زن بر مي داشت به فال نيك مي گرفتند و مي گفتند ((زمونه به كام ماست)) و اگر مرد بر مي داشت برعكس تعبير مي كردند.

بعد از شكست كوزه در بيرون منزل بين چهار كوچه آتشي مي افروختند و كنار آن ظرف آبي مي گذاشتند و از روي آب و آتش مي پريدند. بعد با همان آب آتش را خاموش مي كردند تا بدينگونه خشم و ناراحتي را نابود كنند . پختن آش رشته در چهارشنبه سوري رسم بود و آنرا بين 5 تا 7 خانواده پخش مي كردند .

در پايان از همه شما ايرانيان عشق وطن ميخواهم که هر مطلبي که مانند اين مقاله ميتواند در  بالا بردن ميزان اگاهي جوانانمان از فرهنگ اصيل ايران موثر باشد به دوستان و گروهها ارسال کنيد. هر چند انتظار ميرفت که رسانه هاي عمومي  در اين زمينه فعالتر عمل ميکردند.

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در دوشنبه 1385/12/21 و ساعت 12:26 بعد از ظهر |

واژه سوري فارسي, در پهلوي به گونه سوريک صفت است و چون سور به معني سرخ و  ايک پسوند صفت مي باشد . و با هم معني سرخ و سرخ رنگ مي دهند چنانکه گل سوري به معني گل سرخ است و اين جشن را جشن سوري گفته اند از آن جهت که عنصر اصلي آن افروختن آتش سرخ بوده است .

هنگام دقيق جشن سوري در پايان سال چه وقت بوده است ؟ آنکه مسلم است شب چهار شنبه نبوده .چون در تقويم و روز شماري ايرانيان , شنبه و چهارشنبه و جمعه وجود نداشته در روز شمار زرتشتي  هر سال به 12 ماه تقسيم مي شده و هر ماه درست  بي کم و کاست 30 روز داشته که هر روز با ذکر نام خود شناخته مي شده . آنگاه جهت حساب کبيسه , پنج روز به انتهاي سال مي افزودند و هر روز به نام يکي از گاثاها (سروده هاي حضرت زرتشت ) شناخته مي شد . و اين پنج روز را پنجه ,خمسه , پنجه دزديده و ... مي گفتند .

پس در يکي از چند شب آخرسال , ايرانيان جشن سوري را که عادت و سنتي قديم بود با آتش افروزي همگاني برپا مي کردنند .اما چون اساس تقسيم در روز شماري بر آن پايه نبود که ماه را به چهار هفته با نام هاي کنوني روزها بخش کنند پس لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقيقاً چنين جشني برپا نمي شده . روز شمار کنوني بر اثر ورود اعراب به ايران باب شد و بي گمان سالي که اين جشن به شکلي گسترده برپا بوده مصادف با شب چهارشنبه شده

روز شمار تازيان چهارشنبه نحس و نا مبارک و بديمن محسوب بوده از آن تاريخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال رابا جشن سوري به شادماني پرداخته و بدين وسيله مي کوشيدند نحوست چنين شب و روزي را منتفي کنند منوچهر دامغاني ميگويد :

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور        بساتکين مي خور تا به عافيت بگذرد

البته اين که چرا شب چهار شنبه براي چنين جشني که برگرفته از سنت ها و آداب و رسوم ايران کهن است انتخاب شده است دلايلي دارد . يکي از دليل وابسته به يک شخصيت تاريخي شيعي است که آن هم جنبه ايراني دارد چون مختار سردار معروف عرب , کسي است که به خون خواهي امام حسين (ع) و يارانش که در کربلا با مظلوميت و شقاوت شهيد شدند قيام کرد و انتقام خون آنان را بازستاند  به موجب اين خبر مختار پس از حادثه کربلا هنگامي که از زندان آزاد شد و به خونخواهي شهداي کربلا قيام کرد و براي انکه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد دستور داد که شيعيان به بالاي بام خانه هاي خود آتش بيفروزند تا موافق و مخالف از هم تميز داده شوند و اين شب مصادف بود با شب چهارشنبه آخر سال و از آن به بعد مرسوم شد که ايرانيان مراسم آتش افروزي را در شب چهارشنبه آخر سال اجرا کنند .

اما چنان چه گذشت در سال350 هجري هنوز شکل و هنگام اصلي جشن حفظ شده و موسوم به جشن سوري بوده . اما به طور تحقيق ميتوان گفت تاريخ برگزاري  جشن سوري در ايران باستان از سه مرحله بيرون نيست : اول در شب بيست و ششم از ماه اسفند , يعني در نخستين شب از پنجه کوچک يا نخستين شب از ده شب و روز فرودگان . دوم اولين شب پنجه بزرگ يا پنجه وه  که پنج روز کبيسه است و نخستين شب و روز جشن همسپتمدم  و آخرين گاهنبار محسوب مي شود دانست . سوم در آخرين شب سال قرار داد که جشن اصلي همسپتمدم که آخرين گاهنبار و جشن آفرينش انسان است .

از علت هاي آتش افروزي مي توان به چند نکته اشاره کرد:

 نخست آنکه علت جشن و آتش افروزي براي جشن فرودگان است .فروهر ها  به مدت ده شبانه روز از جايگاه اصلي شان در آسمان به شهر و ديار و خانِمان  خود فرود آمده و ميان بازماندگان زندگي ميکنند . روز بيست و پنجم اسفند که در شب آن يعني شب بيست و ششم فروهر ها يا روان در گذشتگان فرود مي آيند و مردم تا پيش از اين موعد با دقت به رفت و روب و تميز کردن خانه و زندگي مي پردازند . گرمابه رفته و شست و شو مي کنند . پوشاک نو و تميز به تن کرده و در اتاق ها به ويژه اتاق در گذشتگان خانه نقل , نبات , شيريني , ميوه , گل ,سبزي و کتاب مقدس و شمع روشن کرده و در سفره چوب هاي خوشبو مي نهند .کدورت ها را برطرف کرده و به صلح و آشتي بدل ميکنند . به آن اميد که چون روانان فرود آمدند شاد باشند و راضي از بازماندگان و به دعا و برکت دادنشان بپردازند .

دوم يکي از واجبات و سنت هاي معمول , آتش افروختن بر سر بام ها و در کوي و برزن بوده است . جشن ده روزه فرودگان مطابق با هر جشن ديگر با افروختن آتش و نيايش هاي ويژه معمول بوده است . اما علت اصلي افروختن آتش که نشانه شادماني و ستايش اهورا مزدا و آغاز جشن بوده است و ديگر آنکه آتش راهنمايي باشد براي ارواح تا در روشنايي و فروغ آن به خانه هاي خود در آيند . البته در پشت بام در کنار آتش خوراک هاي ويژه اي نيز مي نهادند .

ايام جشن فرودگان پنج روز کبيسه سال بوده است . خود اين پنج روز ميان ايرانيان باستان آغاز جشني بسيار بزرک به شمار مي رفته که هر روز نامي داشته  برابر با پنج بخش از سورده هاي زرتشت يا گاثاها .

اين پنج روز از چند لحاظ بسيار مقدس و ايام شادماني به شمار رفته اند . اول آنکه کبيسه يا بهريزک و پنج روز افزون از سال محسوب مي شد يا روز هاي گاتا که مقدس بودند . دوم ايام فرودگان يا نزول فروهر ها به شمار ميرفته اند (جشن فرودينگان) . سوم پنج روز جشن گاهنبار همسپتمدم بودند که به موجب سنت , خلقت انسان در اين روزها به مرحله عمل رسيده بود .اما چون در دوران اسلامي ايران چنانکه گذشت هفته و هفت روز هفته و شنبه و... چهارشنبه وجود داشت جشن مذبور را به چهارشنبه آخر سال در آوردند که در گاه شماري اعراب روزي نحس و بد شگون بود اين جشن را در اين شب برگزار کردند تا با شادماني و دعا به درگاه خداوند از شومي و نحسي اين روز بکاهند.

از ديگر روسومات جشن سوري ميتوان به اهداي نذور و فديه به ارواح و فروهر ها ياد کرد که بيشتر به صورت لرک (آجيل مشکل گشا يا آجيل هفت مغز ) و مراسم فال کوزه , کجاوه بازي , بخت گشائي دختران, آش نذري , کوزه شکني و ? بوده نام برد که هرکدام در جاي خود بحث و فلسفه مفصلي دارد و ديگر آنکه مراسم جشن سوري در شهر هاي مختلف ايران زمين به گونه هاي متفاوت برگزار مي شده و مي شود ولي آتش در تمامي اين جشن ها رکن اصلي مراسم مي باشد.

در ذيل گوشه اي از مراسمات چند شهر ذكر ميگردد  . پيروز باشيد و پاينده

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در دوشنبه 1385/12/21 و ساعت 12:23 بعد از ظهر |
درسهاي زندگي

زندگي به من آموخت که براي پيدا کردن مسيرم نبايد به اميد دستگيري ديگران باشم، بايد خودم آنقدر زمين بخورم و بلند شوم تا راه را بيابم!
آموختم که عشق واقعي در طول زمان و مکان از دل بيرون نمي‌رود. اگر کسي مي‌تواند عشقش را کنار بگذارد بايد بداند که آن هوسي بيش نبوده است. عشق واقعي شعله اي است که هرگز خاموش نمي‌شود.
آموختم که نباید لگام زندگیم را به دست دیگران بدهم... من باید خودم تعیین کنم که به کدام سمت باید حرکت کنم، حتی اگر اشتباه بروم، راهی که با انتخاب خود می روم تجربه های قشنگی دارد.
آموختم که: چیزی را که قبلاً بهم ثابت شده، دوباره آزمایش نکنم. اگر هزار بار از یک راه رفتم و زمین خوردم، منتظر نباشم که آن راه درست شود، باید مسیر زندگیم را تغییر دهم.
آموختم که براي اينکه در آشفته بازار زندگي و در رابطه‌هايم با مردم، شکست نخورم؛ هميشه به فکر نفع خودم باشم؛ حتي اگر مجبور باشم به خاطر آن حق را پايمال کنم!!!!!

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در یکشنبه 1385/10/17 و ساعت 10:16 قبل از ظهر |
خدایا چرا من!  حکایتی از یک قهرمان جهانی تنیس ...

     آرتو اشي قهرمان افسانه اي تنيس ويمبلدون به خاطر خونِ آلوده اي که در جريان يک عمل جراحي در سال 1983 دريافت کرد، به بيماري ايدز مبتلا شد و در بستر مرگ افتاد. او از سراسر دينا نامه هايي از طرفدارانش دريافت کرد. يکي از طرفدارانش نوشته بود: ?چرا خدا تو را براي چنين 

بيماري انتخاب كرد او در جواب گفت

     در دنيا، 50 ميليون کودک بازي تنيس را آغاز مي کنند. 5 ميليون نفر ياد مي گيرند که چگونه تنيس بازي کنند.500 هزار نفر تنيس را در سطح حرفه اي ياد          مي گيرند.50 هزار نفر پا به مسابقات مي گذارند. 5 هزار نفر سرشناس مي شوند. 50 نفر به مسابقات ويمبلدون راه پيدا مي کنند، چهار نفر به نيمه نهايي مي رسند و دو نفر به فينال ... و آن هنگام که جام قهرماني را روي دستانم گرفته بودم، هرگز نگفتم خدايا چرا من؟ و امرز هم که از اين بيماري رنج مي کشم، نيز نمي گويم خدايا چرا من؟

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در جمعه 1385/10/08 و ساعت 1:28 قبل از ظهر |
سلام سلام بچه ها چه طور حال شما

این یه هفته که نبودم واسه این بود که درسها سنگینه

خدمت آبجی گلم سلام میگم و تولدش رو با یک کم تاخیر بهش تبریک میگم امیدوارم هر جا که هست حالش خوب باشه و هیج غم و قصه ای نداشته باشه و زندگیش هر روز بهتر از دیروز باشه...

من که خواهر ندارم اما تو رو به اندازه خواهر نداشته ام دوست دارم...  

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در پنجشنبه 1385/10/07 و ساعت 2:3 بعد از ظهر |
سلام دوستان خوب من

بعد یه هفته دوباره برگشتم منمونم از نظرات خوبتون که منو راهنمایی کردین

كاش قلبم درد تنهايي نداشت
چهره ام هرگز پريشاني نداشت
كاش برگ آخر تقويم عشق
حرفي از يك روز باراني نداشت
  

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در جمعه 1385/09/24 و ساعت 9:9 بعد از ظهر |
راه غلط

يک شب آقا تنها به اين خاطر که مطمئن شود همسرش پشت در منتظر اوست، از سر کار خود دير تر به خانه بر مي گردد. قبل از اين که اين فرصت را پيدا کند که کفش هايش را در بياورد، خانم از او اينچنين پذيرايي مي کند:
خانم: تو واقعا ظالمي، چرا اينقدر دير کردي؟ مي خواستي باز هم از من دوري کني؟ از دست من خسته شدي، نه؟
آقا: صداتو رو من بلند نکن،  دوباره رفتيم سر خونه اولمون، به من ميپري و بعد هم خيلي زود نتيجه گيري ميکني.
خانم: چرا تو مي خواهي مثل يک حيوون با من رفتار مي کني؟ نمي تونستي زنگ بزني بگي براي شام نمياي؟ تو واقعا بي کله هستي.
آقا: (در حاليکه دور مي شود)  دست از سرم بردار، خسته ام، مي خواهم کمي استراحت کنم.
خانم: چرا تو مثل بچه ها رفتار مي کني؟ درسته! کار ديگه اي جز بيرون رفتن از اتاق که بلد نيستي! ميدوني مشکلت چيه؟ انتقاد سازنده رو نمي توني قبول کني.


چه چيز اشتباه است؟
چيزي که خانم بايد بگويد اين است که "نمي توني انتقاد ويران کننده را بپذيري" به خاطر اينکه حرف هايش کاملا مخرب هستند. به جاي اينکه در مورد چيزي که واقعا احساس مي کند با يک راه حل منطقي صحبت کند، او با بدنام کردن آقا، خصومت و خشونت خود را بيرون مي ريزد. اين امر باعث لطمه ديدن همسر مي شود.
زماني که طرف مقابل شما به حالت دفاعي فرو مي رود، راه ارتباط مسدود مي شود و سبب مي شود تا زوجين نتوانند مشکل خود را پي گيري نمايند. بنابراين چه اتفاقي روي مي دهد؟ هيچ کس گوش نمي دهد، خانم همان حرف هاي قديمي را پيش ميکشد و آقا هم تصور مي کند که همسرش يک فرد غرغروست. اما اتفاقي که مي افتد اين است که در اين حالت هيچ کس به ديگري توجه نمي کند.


ذهنيت خود را سامان بخشيد

پيش از صحبت کردن بايد به دقت فکر کنيد. چيزي که اين خانم و آقا بايد بدانند اين است که در ميان انها يک مشکل ارتباطي در حال رخ دادن است.
زمانيکه به اين ادراک دست پيدا کنند، در اين زمان با استفاده از تکنيکي که من در زير به شما معرفي مي کنم مي توانيد کليه مشکلات حل نشدني خود را حل و فصل کنيد.


تقصير تو نيست، مشکل از من است

زماني که مي خواهيد مشکلي را حل کنيد، بايد بدانيد که پيش از هر چيز چگونه ميتوانيد آنرا به درستي انتقال دهيد تا طرف مقابل آنرا به درستي درک کند و راه بحث منطقي را باز بگذارد.
در مثال بالا خانم به جاي اينکه کاري کند که آقا به حالت تدافعي فرو رود و يکدفعه به سمت او حمله ور شود بايد با احترام با او صحبت کند. به جاي آنکه هميشه بگوييد "تو" از ضمير "من" هم استفاده کنيد و يا بگوييد "من، خودم."
اجازه دهيد به جملات "تو" يي که خانم در مثال بالا در مقابل آقا استفاده کرده نگاه کوتاهي بيندازيم:

- تو واقعا ظالمي
- چرا تو با من مثل يک حيوان برخورد مي کني؟
- تو مثل يک بچه رفتار مي کني

خيلي راحت هر کسي متوجه مي شود که چرا استفاده از جمله هاي با مظمون "تو" به طرف مقابل به راحتي آسيب مي رساند. همانطور که ديديد به محض اينکه خانم از اين کلمات استفاده مي کند آقا در مقابل او جبهه گيري کرده و به سخنان او گوش نميدهد.
با استفاده از جملات شامل "تو" شما فرد مقابل را بيرحمانه قضاوت مي کنيد. اگر از "من" استفاده کنيد ديگر نمي توان گفت که شما ديگران را بدون هيچ عذر و بهانه اي در ترازوي قضاوت قرار داده ايد.
+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در جمعه 1385/09/10 و ساعت 11:40 قبل از ظهر |
 

برخی از انواع گردشگری هستند که شاید تا امروز به گوش ما نخورده باشند یا به عنوان یک نوع مستقل از گردشگری از آن اطلاعی نداشته باشیم. آنچه در زیر می آید برخی از این انواع گردشگری است.

  • گردشگری ماجراجویانه : سفر به منظور انجام کاری مخاطره آمیز مانند سفرهای خطر ناک کوهنوردی

  • گردشگری نیاشناسی : گردشگری و سفر به منظور شناخت شجره نامه و پیشینه نیاکان

  • گردشگری نشسته یا گردشگری مجازی : بدون سفر و حضور فیزیکی به جایی گردشگر مقصد خود را از راه اینترنت، کتاب و مجلات سیر می کند.

  • گردشگری سیاه : گردشگری برای بازدید از محل های حوادث و فجایع یا گروستان ها. اولین کمپانی فعال در این زمینه کار خود را در نیو جرسی آمریکا برای بازدید از محل حادثه هواپیمایی هایدنبرگ شروع کرد.

  • گردشگری افیونی : سفر به منظور تهیه یا مصرف مواد مخدر. ( جالب است بدانید جزیره گوا در هندوستان از مهمترین مقاصد این نوع گردشگری است)

  • طبیعت گردی : همانطور که از اسم آن هویداست گردشگری به منظور بازدید از جلوه های طبیعت با حداقل خسارت به محیط زیست.

  • گردشگری آموزشی : سفر به منظورت تحصیل یا کسب مهارتی خاص. مثلا سفر به یک منطقه برای آشنا شدن با نحوه پخت یک غذای خاص یا کار کردن با یک آشپز معروف.

  • گردشگری سخت: گردشگری که همراه با مخاطرات جانی است.

  • گردشگری قمار: سفر به منظور شرکت در قمار و قمار خانه ها. معروفترین مقاصد این نوع گردشگری در دنیا عبارتند از آتلانتیک سیتی، لاس وگاس، پالم اسپرینگز، کالیفرنیا، ماکائو و مونت کارلو.

  • گردشگری باغبانی : سفر به منظور بازدید از باغ ها و باغچه های زیبای دنیا مانند تاج محل

  • گردشگری میراث فرهنگی: مانند سفر برای بازدید از بناهای تاریخی یا بنا ها ی صنعتی بزرگ

  • گردشگری سلامت : سفر به منظور رهایی از استرس شهر های بزرگ و بازیابی سلامت

  • گردشگری تفریحی : سفر جهت انجام تفریحی خاص یا ملاقات با گروهی که تفریح مورد علاقه شان با شما یکی است.

  • گردشگری خاص : مخصوص معلولین یا بیماران با شرایط خاص

  • گردشگری فرهنگ عامه : سفری که تصمیم آن پس از مطالعه کتابی یا مشاهده فیلمی در مورد مقصد توسط گردشگر گرفته می شود.

  • گردشگری پیوسته : برخی از افراد بسیار ثروتمند برای فرار از مالیات پیوسته در سفر هستند تا مشمول قوانین اقامت در محلی خاص نشوند.

  • گردشگری زیارتی : سفر به منظور زیارت مکانی مقدس

  • گردشگری تنها : سفر به تنهایی

  • گردشگری ورزشی : سفر به منظور انجام ورزشی خاص یا بازدید از یک رویداد ورزشی.

  • گردشگری فضایی : سفر به فضای خارجی زمین.

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در جمعه 1385/09/10 و ساعت 11:30 قبل از ظهر |
 

 معمولاً هيچكس به ما چگونه دست دادن را ياد نمي دهد

 

اما اگر دقت كرده باشيد خانم ها و آقايان به اشكال متفاوتي دست مي دهند. حتي اين تفاوت ها در شغل ها و شخصيت هاي مختلف و وضعيت هاي روحي متفاوت قابل مشاهده است

هنگامي كه خانم ها مي خواهند احساسات صادقانه خويش را به خصوص در مواقع بحراني زندگي نسبت به خانم هاي ديگر ابراز كنند، با يكديگر دست نمي دهند بلكه دست هاي فرد مقابل را به نرمي در دست هاي خود گرفته و با حالت چهره، همدردي عميق خود را بيان مي كنند. چنين رفتاري در برخورد با آقايان به ندرت اتفاق مي افتد. به نظر مي رسد خانم ها اين رفتار را فقط براي ارتباط با همجنسان خود انتخاب كرده اند. از نحوه دست دادن افراد مي توان بسياري از خصوصيات كلي يا لحظه اي آن ها را با دقت زيادي تشخيص داد!!


كف دست عرق كرده و
خيس نشان دهنده دلهره و نوعي هيجان غير عادي است. اگر كف دست شما زياد عرق مي كند، به احتمال زياد شخصيت نگران و مضطربي داريد. به خاطر داشته باشيد كه اگر اينگونه ايد حتماً دستهايتان را قبل از دست دادن با ديگران خشك نماييد. حتي بعضي بيماري ها نيز در كف دست هاي شما علايمي ويژه ايجاد مي كنند. در بيماري پر كاري غده تيروئيد كف دست ها مرطوب و گرم مي شود و در هنگام اضطراب كف دست ها مرطوب و سردند. سُست و شل دست دادن بيانگر شخصيتي سرد، درونگرا و احتمالاً متكبر است. بيش از حد محكم دست دادن نيز به همين اندازه ناراحت كننده و خارج از عُرف است. به ويژه در نخستين ملاقات ها بايد از هر دوي آن ها بپرهيزيم.
وقتي با كسي دست مي دهيد دقت كنيد كه
دست او روي دست شما قرار مي گيرد يا زير دستانتان؟ اگر كف دست فردي در دست دادن، روي دست فرد ديگري قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل تسلط و اعتماد به نفس او و همچنين علاقه به كنترل رابطه از سوي او دارد.

برعكس اگر كف دست فردي زير قرار بگيرد، نشان دهنده تمايل آن فرد به تحت تسلط بودن و واگذاري حق تصميم گيري شخصي به فرد مقابل است. همچنين وقتي فردي در موقع دست دادن دست خود را بالاتر از حد معمول (در حد كمر) قرار داد نشان از تكبر و رييس مابي آن فرد دارد.


اما دست دادن با شغل
افراد نيز ارتباط دارد! به طور مثال بسياري از ورزشكاران هنگام دست دادن نيرو و قدرت خويش را كنترل مي كنند، درنتيجه به آرامي دست مي دهند. هنرمندان چيره دست و ماهر، نوازندگان وجراحان نيز مراقب دست هاي خود بوده و به آن ها حساسند و در محافظتشان مي كوشند.


دست دادن ديپلماتيك
هم خاص سياستمداران است. اين نوع دست دادن به ويژه طي مبارزات انتخاباتي توسط كانديدها و يا ملاقات هاي رسمي سران و وزيران ديده مي شود. شكل معمول آن گرفتن شانه يا بازو با دست چپ هنگام دست دادن است. تهنيت و درود دو دوست قديمي به اين شكل پذيرفتني است، اما براي بسياري از افراد در مواجهه با كساني كه آشنايي چنداني ندارند، اين گونه دست دادن ناخوشايند است. آنان اين امر را به عنوان حركتي تظاهرآميز و رياكارانه تلقي مي كنند، اما هنوز بسياري از سياستمداران به انجام اين عمل اصرار مي ورزند.


همچنين آداب و رسوم
دست دادن در كشورها و فرهنگ هاي مختلف متفاوت است. فرانسوي ها درست مثل ما در هنگام ورود و خروج با يكديگر دست مي دهند. آلماني ها تنها يك بار با هم دست مي دهند. برخي از آفريقايي ها پس از هربار دست دادن، بشكن مي زنند كه حاكي از رهايي و آزادي است. مردم برخي از كشورها هم دست دادن را خوب نمي دانند. امريكايي ها خيلي محكم دست مي دهند كه احتمالاً از رقابت هاي سنگين جسمي مانند كشتي سرخ پوستان نشات گرفته است. پيچيده ترين شكل دست دادن را سياهان امريكايي دارند كه شامل چند عمل پيچيده است.

دست دادن شكل تكامل يافته اي از ارتباط غير كلامي است كه طي ساليان سال به نمادي جهاني در ارتباطات بدل شده است.
مثلاً بالا نگه داشتن دو دست كه دلالت بر همراه نداشتن سلاح دارد، بعدها
به درود و تهنيت و صلح طلبي در ابتداي خوشامدگويي بدل شده است. رومي ها با الهام از اين عمل دست بر سينه مي گذاشتند. آن ها حتي به جاي دست دادن، بازوهاي هم را هم مي گرفتند.


دست دادن امروزي
نشانه اي از خوشامدگويي و پذيرايي است. تماس كامل دو كف دست، بيانگر صميميت و حاكي از يكرنگي و يكي بودن است!!!

 

+ نوشته شده توسط علی اکبر رحیمی در جمعه 1385/09/10 و ساعت 11:27 قبل از ظهر |
.
- Clock And Date Click here to make Webloger your default homepage!