و اکنون لحظه هاي من گرفتار سکوتي سرد وسنگينند ...
وچشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...
نمي داني چقدر غمگينند !!!
چشم هاي تو برايم چراغی روشن در تاریکی شب بود
نمي دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام...
بي تاب ودلگيرم...
کجایی که من بي تو هزاران بار ، در هر لحظه مي ميرم
***************************

****************************
خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...
به كسي توجه نمي كنه ... از کسی خجالت نمي كشه ....
مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ...
آفتابي شه ...!!! کاش ...
کاش مي شد مثل آسمون بود ...
كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شه ...
***************************
تنها شکستم تنها به زیر کوهی از غم ها شکستم
دیشب میان کوچه های دل سپردن در امتداد مرگ یک رویا شکستم
با خاطراتم لحظه ها را گریه کردم آهسته در آغوش این شب ها شکستم
فصل شکستم را خزان ها دیده بودند...! پاییزها دیدند من این جا شکستم
دیشب از این جا قایق عشقت سفر کرد من هم کنار ساحل دریا شکستم...
شاید تو می رفتی که من تنها بمیرم.. شاید به رسم خزان ها من شکستم...!


